1 ماندم زجفای غیر مهجور از تو دل خسته و ناتوان و رنجور از تو
2 هر کس زجفا کرد تو را دور از من دور از تو چنان شود که من دور از تو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جان کیست ندانم که در این شهر برایت ناکرده فدای همه جانها به فدایت
2 حسنت ز حد افزون شد و غیرت نگذارد کز چشم بد خلق سپارم به خدایت
1 از دست دادخواه اگراینست آه ما آه ار به داد ما نرسد دادخواه ما
2 از جرم خون من مکن اندیشه ای به حشر کآنجا به غیر دل نبود کس گواه ما
1 صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را زشت کند روی زشت چهره ی آئینه را
2 در بر طفلی که یافت ره به دبستان عشق شادی یک شنبه نیست صد شب آدینه را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به