1 در زلف تو آشوب زمن میبینم بیگانه نبیند آنچه من میبینم
2 او پیچ و خم و تاب و گره مینگرد من بخت سیاه خوبشتن میبینم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا تاختند بیهنران در مصافها زد زنگ، تیغهای هنر در غلافها
2 ناچار تن زند ز مصاف مخنثان آن کس کهبرشکست بهمردی مصافها
1 تا شدم خویگر به رفتن راست چرخ کجرو به کشتنم برخاست
2 راست نتوان سوی بلندی رفت راستی مانع ترقی ماست
1 گلعذاران جهان بسیارند لیک پیش گل رویت خارند
2 دل نگهدار که خوبان دل را چون گرفتند نگه میدارند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به