1 گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاه چون گشت دلم برنگ زلف تو سیاه
2 گفت او نبرد مگر به بیراهی راه زیرا که نگیرد آن لب او را بگناه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گفتم چشمم ز بس کزو خون آید از لاله برنگ و سرخی افزون آید
2 گفت آنهمه خون نبد که بیرون آمد ؟ کز رنگ رخم اشک تو گلگون آید
1 چهار پایی کش پیکر از هنر هموار نگار گر ننگارد چو او بخامه نگار
2 جهنده ای که همی برق ازو برد جستن رونده ای که همی باد ازو برد رفتار
1 تا در دو جهان قضای معبود بود تا خلق جهان و چرخ موجود بود
2 گر ملک بود بدست محمود بود ور سعد بود بدست مسعود بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به