1 مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی
2 چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
3 به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده به سنبل تو در گوش مهرهٔ افعی
4 ببرده نرگس تو آب جادوی بابل گشاده غنچهٔ تو باب معجز موسی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جوان بودم و پنبه فخمیدمی چو فخمیده شد دانه برچیدمی
1 پشت کوژ و سر تویل و روی بر کردار نیل ساق چون سوهان و دندان بر مثال استره
2 بر کنار جوی بینم رستهٔ بادام و سرو راست پندارم قطار اشتران آبره
1 اندی که امیر ما باز آید پیروز مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید
2 پنداشت همی حاسد: کو باز نیاید باز آمد، تا هر شفکی ژاژ نخاید
1 هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به