1 بسا که مست در این خانه بودم وشادان چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک
2 کنون همانم و خانه همان و شهر همان مرا نگویی کز چه شدهست شادی سوک؟
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از پی الفغده و روزی به جهد جانورسوی سپنج خویش جویان و روان
1 اگر امیر جهاندار داد من ندهد چهار ساله نوید مرا که هست خرام
2 همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلح همه نیوشهٔ نادان به جنگ و کار نغام
1 ریش و سبلت همی خضاب کنی خویشتن را همی عذاب کنی
1 هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به