1 شنیدم که دو دزد خنجرگذار خری را ربودند در رهگذار
2 یکی گفت بفروشم او را به زر نگه دارمش گفت دزد دگر
3 در این ماجرا، گفتگو شد درشت به دشنام پیوست و آخر به مشت
4 حریفان ما مشت بر هم زنان که دزد دگر تافت خر را عنان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بهار آمد و رفت ماه سپند نگارا درافکن بر آذر سپند
2 به نوروز هر هفت شد روی باغ بدین روی هر هفت امشاسفند
1 یاد باد آن عهد کم بندی به پای اندر نبود جز می اندر دست و غیر از عشقم اندر سر نبود
2 خوبتر از من جوانی خوش کلام و خوشخرام در میان شاعران شرق، سرتاسر نبود
1 دل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست از چو من عاشق دلباخته جان باید خواست
2 دل من خواهی و پاداش مرا بوسه دهی هرکه زینسان دل من خواهد بدهم که رواست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به