1 شیرمردی بدم دلم چه دونست اجل قصدم کره و شیر ژیونست
2 ز موشیر ژیان پرهیز میکرد تنم وا مرگ جنگیدن ندونست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بیا یک شو منور کن اطاقم مهل در محنت و درد فراقم
2 به طاق جفت ابروی تو سوگند که همجفت غمم تا از تو طاقم
1 بیا سوته دلان گردهم آئیم سخنها واکریم غم وانمائیم
2 ترازو آوریم غمها بسنجیم هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم
1 نگارینا دل و جانم ته دیری همه پیدا و پنهانم ته دیری
2 نمیدانم که این درد از که دیرم همیدانم که درمانم ته دیری
1 چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی که یکسر مهربانی دردسر بی
2 اگر مجنون دل شوریدهای داشت دل لیلی از آن شوریده تر بی
1 اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چون است و آن چون
2 یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به