1 خواستم از لعل او دو بوسه و گفتم تربیتی کن به آب لطف خسی را
2 گفت یکی بس بود و گر دو ستانی فتنه شود آزموده ایم بسی را
3 عمر دوباره ست بوسه ی من و هرگز عمر دوباره نداده اند کسی را
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال چو یار من نبود وین حدیث بود محال
2 من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود از آنکه چشم من او را ندیده بود همال
1 ای دل ز تو بیزارم واز خصم نه بیزار کز خصم به آزار نیم وز تو به آزار
2 هر روز مرا از تو دگرگونه بلاییست من مانده بدست تو همه ساله گرفتار
1 ز بس پیچ و چین تاب و خم زلف دلبر گهی همچو چوگان شود، گاه چنبر
2 گهی لاله را سایه سازد ز سنبل گهی ماه را درع پوشد ز عنبر
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **