-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 من بنده آن قامت و بالا و میانم من عاشق و شوریده و شیدای فلانم
2 من واله عیّاری آن نرگس مستم حیران خرامیدن آن سرو روانم
3 ای عمر گرامی! خبرت نیست که بی تو عمری به چه خونابه دل می گذرانم؟
4 احوال مرا هر که در آفاق شنیدند وان بخت ندارم که به گوش تو رسانم
5 یک روز به بالین من خسته قدم نه بنگر که ز تیمار فراقت به چه سانم
6 نی صبر که بی روی تو یک دم بنشینم نی بخت که در پهلوی خویشت بنشانم
7 از شوق تو صد بوسه زنم بر دهن خویش هرگاه که نام تو برآید به زبانم
8 ابروی تو با غمزه خلایق چو ببینند دانند که من کشته آن تیر و کمانم
9 خواهم که درآییم من و تو به سماعی تو دست برافشانی و من جان بفشانم
10 از پرتو رخسار تو ای شمع جهانسوز آتشکده ای ساخته ای بر دل و جانم
11 جورت بکشم تا ز وجودم رمقی هست ورتاب و توانم نبود تا بتوانم
12 از من ببریدی و نه این بود امیدم از عهد بگشتی و نه این بود گمانم
13 مشنو که جلال از تو بپیچد سر مویی یک موی تو بهتر ز همه ملک جهانم