دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد از جلال عضد غزل 67
1. دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
جان نیست که از دست غمت چاک نگردد
1. دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
جان نیست که از دست غمت چاک نگردد
1. درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست
بیا و هم نفسی کن که عمر جز نفسی نیست
1. سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف
به کنج کلبه احزان ما دهی تشریف
1. سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
ای مه نامهربان هیچ نگفتی که کیست
جلال عضد یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 8 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای جلال عضد معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار جلال عضد را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.