1 مستی او مایهٔ هشیاریش خفته همه خلق ز بیداریش
2 کردی بزرگی به حق کهتران داد سبک جامه به قیمت گران
3 این همه بیداری ما خفتن ست کامدن ما ز پی رفتن ست
4 از پی نامی که مبادش امید، نامه سیه کردی و دیده سپید!
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دیدم بسی زمانه مردآزمای را سازنده نیست هیچ امیر و گدای را
2 جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست چون غلغل تهی نفس تنگنای را
1 وه که اگر روی تو در نظر آید مرا عیش زخورشید و مه روی نماید مرا
2 بسته تست این دلم با دگرانم مبند کاش که با دیگران دل بگشاید مرا
1 بشکفت گلها در چمن، ای گلستان من بیا سرو ایستاده منتظر، سرو روان من
2 از گریه من هر طرف، پر لاله و گل شد زمین وقتی به گلگشت، ای صنم، در گلستان من
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به