1 نموده گوشهٔ ابرو به من مهی لب بام هلال یکشبه دیدم به روی بدر تمام
2 چو دیدمش به لب بام من به دل گفتم که عمر من بود این آفتاب بر لب بام
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ترک من، چون حلقهٔ مشکین کاکل بشکند لاله را دلخون کند، بازار سنبل بشکند
2 ور خرامان سرو گلنارش کند میل چمن سرو را از پا در اندازد، دل گل بشکند
1 دو چشم مست تو، خوش میکشند ناز از هم نمیکنند دو بد مست، احتراز از هم
2 شدی به خواب و به هم ریخت خیل مژگانت گشای چشم و جدا کن سپاه ناز از هم
1 عشق آمد دامن جانم گرفت شحنهٔ شوقم گریبانم گرفت
2 عشوهای فرمود چشم کافرش زاهد دین گشت و ایمانم گرفت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به