1 دل، از غم نانی اگرت خون باشد به ز آنکه بحب جاه مفتون باشد
2 از بهر سئوال، در بدر گشتن ما با خانه شمار عاملان چون باشد؟!
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟ چرا بجبهه خط، چین نوشته اند مرا؟
2 چنان ز حاصل خود غافلم، که پنداری هنوز در گل هستی نکشته اند مرا؟
1 سامان حرف و صوت ندارد بیان ما فردیست از کتاب خموشی زبان ما
2 مد نگاه عجز بود رمح جانستان! کی میبرند صرفه ز ما دشمنان ما
1 سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما بگرفت خوبی تو، سخن از دهان ما
2 گر پادشاهی همه عالم بما دهند غیر از غم تو هیچ نباشد از آن ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به