1 میگفت یکی پری که او ناپیداست کان جان که مقدست است از جای کجاست
2 آنکس که از هر دو جهان روزه گشاست بیکام و دهان روزهگشائی او راست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ناگاه بروئید یکی شاخ نبات ناگاه بجوشید چنین آب حیات
2 ناگاه روان شد ز شهنشه صدقات شادی روان مصطفی را صلوات
1 پریر آن چهره یارم چه خوش بود عتاب و ناز دلدارم چه خوش بود
2 به یادم نیست هیچ آن ماجراها ولیکن زین خبر دارم چه خوش بود
1 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
2 اگر چه روغن بادام از بادام می زاید همیگوید که جان داند که من بیش از شجر باشم
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به