1 از قدش جلوه باز کام گرفت هر قدم حیرتی به دام گرفت
2 زهد مشرب پرست را نازم در شب روزه رفت و جام گرفت
3 توبه می درست پیمان نیست نتوان روزه حرام گرفت
4 عسس باده بین که ماه صیام صبح را در لباس شام گرفت
5 وقت صبح است ساغر نگهی می بیگانگی قوام گرفت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را یا مکن آشنای دل گرمی گاه گاه را
2 می کنم اضطراب را پیش تو پاسبان دل تا نبرد ز دیده ام چاشنی نگاه را
1 دلم آیینه گر شرمندگی را وجودم داغ دارد بندگی را
2 خجل دارد دل کم فرصت من فروزان اختر فرخندگی را
1 جنون نمی کند از خویشتن جدا ما را چه احتیاج به یاران آشنا ما را
2 اگر چه ساده خیالیم ساده لوح نه ایم کدام وعده چه دل دیده ای کجا ما را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به