1 به روشنایی افکار نغز، پی نبرد: قلم که راه نپیمود، جز به تاریکی
2 درین خیال ز دست خیال باریکم: به صورت قلم افتادهام ز باریکی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هزار عقده ز دل ای سرشگ واکردی بیا بیا که چه خوش آمدی صفا کردی
2 ز چیست سرزده بیرون شدی ز روزن چشم چه شد که سر دل افشا و برملا کردی
1 سوی بلبل دم گل باد صبا خواهد برد خبر مقدم گل تا همه جا خواهد برد
2 مژده ده مژده جمهوری ما تا همه جای هاتف غیب به تأیید خدا خواهد برد
1 به یار شرح دل پرملال نتوان گفت نگفته بهتر، امر محال نتوان گفت
2 خیال یکشبه هجر تا بدامن حشر: اگر شود همه روزه وصال نتوان گفت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به