1 نیکوتری به چشم من از دولت وز نعمت جوانی شیرین تر
2 ماهی و نور داده تو را ایزد سروی و آب داده تو را کوثر
3 پرگار حسن بر رخ تو گشته صد دایره فکنده بر آن رخ بر
4 بر مشک زده دایره را از آن افتاده نقطه ای به میان اندر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا در جهان مکین و مکان باشد بهرامشاه شاه جهان باشد
2 شاه شهاب تیر که دستش را قوس قزح سزد که کمان باشد
1 ای به قدر از برادران برتر مر تو را شد برادر تو پدر
2 مادر تو چو مادر پدرست پس تو را جده باشد و مادر
1 کس را بر اختیار خدای اختیار نیست بر دهر و خلق جز او کامگار نیست
2 قسمت چنان که باید کردست در ازل و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به