1 ز شاعر ناله مستانه در محشر چه میخواهی تو خود هنگامهای هنگامهٔ دیگر چه میخواهی
2 به بحر نغمه کردی آشنا طبع روانم را ز چاک سینهام دریا طلب گوهر چه میخواهی
3 نماز بیحضور از من نمیآید نمیآید دلی آوردهام دیگر ازین کافر چه میخواهی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از حقیقت باز بگشایم دری با تو می گویم حدیث دیگری
2 گفت با الماس در معدن ، زغال ای امین جلوه های لازوال
1 مرا روزی گل افسرده ئی گفت نمود ما چو پرواز شرار است
2 دلم بر محنت نقش آفرین سوخت که نقش کلک او ناپایدار است
1 نه من بر مرکب ختلی سوارم نه از وابستگان شهریارم
2 مرا ای همنشین دولت همین بس چوکاوم سینه را لعلی بر آرم
1 مثل آئینه مشو محو جمال دگران از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
2 آتش از ناله مرغان حرم گیر و بسوز آشیانی که نهادی به نهال دگران
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به