1 ز فرموده اوستادان پیش شبی آمد این بیتم اندر نظر
2 پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
3 وزین بیت اندیشه ی دوربین بدین معنی نغز شد راهبر
4 که دوران دو رنگ است و ابنای او ندارند از آن از دو رنگی گذر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم که گل ناچیده همچون گل زدستم رفت دامانم
2 نه از بیم رقیبان امروز وصلش دیده می بندم که نتواند زبار سخت دل برخواست مژگانم
1 مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران برای بی وفایی می کنم ترک وفاداران
2 اگر جوید بهانه بهر قتلم چشم بیمارش چنین باشد بهانه جوی می باشند بیماران
1 ای راحت دیده و دل ای نور بصر تا کی به غم و هجر برم عمر به سر
2 انداختی از نظر چو بشکست دلم آری چو شکست آینه افتد ز نظر
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به