1 از باد خزان درخت عریان گردید چون قامت نی
2 وان گل که چو لاله بود ریحان گردید کو ساغر می
3 از شعلهٔ شمع بود دل گرمی جمع شبهای سیاه
4 دل نیز چو برگ بید لرزان گردید از سردی دی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا افروخت از رخ تو چراغی دگر مرا
2 هر جام می که در نظرم میدهی بغیر داغیست تازه بر سر داغی دگر مرا
1 ای زابروی تو هر سو فتنه در محرابها فتنه را از چشم جادوی تو در سر خوابها
2 عارضت آبست و لب آب دگر از تاب می من چنین لب تشنه، وه چون بگذرم زین آبها
1 وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت
2 زین انجمن چه دید که بیرون نمی رود دیوانه یی که از سر کون و مکان گذشت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به