1 چهار چیز مر آزاده را زغم بخرد: تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
2 هر آن که ایزدش این هر چهار روزی کرد سزد که شاد زید جاودان و غم نخورد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ریش و سبلت همی خضاب کنی خویشتن را همی عذاب کنی
1 اگر امیر جهاندار داد من ندهد چهار ساله نوید مرا که هست خرام
2 همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلح همه نیوشهٔ نادان به جنگ و کار نغام
1 از پی الفغده و روزی به جهد جانورسوی سپنج خویش جویان و روان
1 هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به