1 فروزنده تخت و دیهیم و گاه بتن یادگار منوچهر شاه
2 بیفزود بر بندگانش امید در علم را پادشه شد کلید
3 بسی سال گردون گردنده گشت که خون بارد از دیده زان سرگذشت
4 کنون جهل را دست بر بست و پای مظفر شهنشاه ایران خدای
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دانا کبود بنزد مردم هشیار آنکه به بیهوده هیچ می نکند کار
2 دانا آن شد که پخته سازد و نیکو خامی گفتار خویش و زشتی کردار
1 گفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی گفتا به ذات پاکم حق باصر است و اعرف
2 گفتم تو پیر عشقی ای شیخ پاکدامن گفتا تو طفل راهی ای کودک مزلف
1 کان التوانی انکح العجز بنته و ساق الیه حین زوجهامهرا
2 فراشا و طیئا قال له اتکی فانکما لابد ان تلد الفقرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به