1 اول ،در عدم، دهنت باز میکند تاکاف و نون تهیهٔ آواز میکند
2 آهنگ صور خیز تو در هر نفس زدن ساز هزار عالم ناساز میکند
3 هرگاه میدهی به زبان رخصت سخن جبریل بال میزند و ناز میکند
4 نیرنگ اعتبار بهار تجددت با هم چه رنگها که نه گلباز میکند
5 شام ابد به جیب تو سر میبرد فرو صبح ازل زتو سخن آغاز میکند
6 هر رنگ و بو که میدمد از نوبهار صنع آیینهٔ خیال تو پرداز میکند
7 گر فطرت تو پر نزند در فضای قدس خاک فسرده راکه فلکتاز میکند
8 زبنباغ نی دمیدن صبحی و نی گلیست سحرآفرین تبسمت اعجاز میکند
9 این عرصه تا کجا نشود پایمال ناز رخش تعین تو تک و تاز میکند
10 روز و شبی در انجمن اعتبار نیست چشم تو میزند مژه و باز میکند
11 بیدل تآملی که در این گلشن خیال رنگ شکستهٔ تو چه پرواز میکند
دیدگاهها **