1 آتش است آب دیده مظلوم چون روان گشت خشک و تر سوزد
2 تو چو شمعی ازو هراسان باش کاول آتش ز شمع سر سوزد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا بند زلفت می کند جمع از پریشانی مرا
2 آن صفا کز کفر عشقت در دلم تأثیر کرد هرگز آن حاصل نیاید زین مسلمانی مرا
1 شکری بجان خریدم زلب شکرفروشت که درون پرده با دل شب وصل بود دوشت
2 بسخن جدا نمی شد لب لعل تو ز گوشم چو علم فرو نیامد سر دست من زدوشت
1 ای خطت سلسله یی بر قمر از عنبر ناب وی دل و دیده ز سودای تو پرآتش و آب
2 دوش در وصف جمال تو چو در بستم دل خوب رویان معانی بگشادند نقاب
1 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
2 وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به