1 آتش در زن ز کبریا در کویت تا ره نبرد هیچ فضولی سویت
2 آن روی نکو ز ما بپوش از مویت زیرا که به ما دریغ باشد رویت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 احسنت و زه ای نگار زیبا آراسته آمدی بر ما
2 امروز به جای تو کسم نیست کز تو به خودم نماند پروا
1 مرحبا مرحبا برای هلالا آسمان را نمای کل کمالا
2 چند ازین پرده ز آفتاب برون آی جان ما را بخر ز دست خیالا
1 دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد جهان پر خوبرویانند آن کن کت روا باشد
2 ترا گر من بوم شاید وگر نه هم روا باشد ترا چون من فراوانند مرا چون تو کجا باشد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به