1 ای خواجه، این همه که تو بر میدهی شمار بادام ترّ و سیکی و بهمان و باستار
2 مار است این جهان و جهانجوی مارگیر از مارگیر مار برآرد همی دمار
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گر شود بحر کف همت تو موج زنان ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
2 بر موالیت بپاشد همه در و گوهر بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار
1 دلا، تا کی همی جویی منی را؟ چه داری دوست هرزه دشمنی را؟
2 چرا جویی وفا از بی وفایی؟ چه کوبی بیهده سرد آهنی را؟
1 جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد برو به هیچ حوادث زمانه دست مداد
2 درست و راست کناد این مثل خدای ورا اگر ببست یکی در، هزار در بگشاد
1 هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به