1 بس دل که غم سود و زیان تو خورد بس شاه که یاد پاسبان تو خورد
2 نان تو خورد سگی که روبه گیرست ای من سگ آن سگی که نان تو خورد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 اندر دل من عشق تو نور یقینست بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگینست
2 در طبع من و همت من تا به قیامت مهر تو چو جنانست و وفای تو چو دینست
1 معشوق مرا ره قلندر زد زان راه به جانم آتش اندر زد
2 گه رفت ره صلاح دین داری گه راه مقامران لنگر زد
1 گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست بر سر خوبان عالم پادشایی نیست هست
2 ور چنان دانی که جان پاکبازان را ز عشق با جمال خاکپایت آشنایی نیست هست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به