1 دانی ، شها ، که دور فلک در هزار سال چون من یگانه ای ننماید بصد هنر
2 گر زیر دست هر کس و ناکس نشانیم اینجا دقیقه ایست ، شناسم من این قدر
3 بحرست مجلس تو و در بحر بی خلاف لؤلؤ بزیر باشد و خاشاک برزبر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 همه کار گیتی بود برقرار چو با دین و دانش بود شهریار
2 بعدلست هر سلطنت را ثبات بعلمست هر مملکت را مدار
1 جهان سرای غرورست، نی سرای سرور طمع مدار سرور اندرین سرای غرور
2 بعاقبت بحسام هوان شود مجروح دلی که او بحطام جهان شود مسرور
1 ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیما چو سیم و زر شده گیر: اشک ما و چهره ما
2 شود چو سیم و زر اشک این و چهرة آن که هست شعبدهٔ چرخ سیمگون سیما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به