1 دانا که بود بنزد مردم هشیار آنکه به بیهوده هیچ می نکند کار
2 دانا آن شد که پخته سازد و نیکو خامی گفتار خویش و زشتی کردار
3 آنانکه چو خس ز جنبش موج گاهی بحضیض گاه در اوج
4 دریای جلال را کنون فلک سبحان الله مالک الملک
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کان التوانی انکح العجز بنته و ساق الیه حین زوجهامهرا
2 فراشا و طیئا قال له اتکی فانکما لابد ان تلد الفقرا
1 دانا کبود بنزد مردم هشیار آنکه به بیهوده هیچ می نکند کار
1 گفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی گفتا به ذات پاکم حق باصر است و اعرف
2 گفتم تو پیر عشقی ای شیخ پاکدامن گفتا تو طفل راهی ای کودک مزلف
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به