1 بیزار شو از خود که زیان تو تویی کم شو ز ستاره کاسمان تو تویی
2 پیدا دگران راست نهان تو تویی خوش باش که در جمله جهان تو تویی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را باز آبی بر زن آن روی جهان افروز را
2 باز بر عشاق صوفی طبع صافی جان گمار آن دو صف جادوی شوخ دلبر جان دوز را
1 ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
2 تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیم بشکنیم اندر زمانه گردش ایام را
1 نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد به دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور باد
2 وفاهایی که من کردم مکافاتش جفا آمد بتا بس ناجوانمردی خدایم بر تو داور باد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به