1 ای رفعت و شان فروترین پایه تو خوبی یکی از هزار پیرایهٔ تو
2 از بهر خدا سایه زمن باز مگیر ای سایهٔ رحمت خدا سایهٔ تو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود که سرگذشت فراق تو بر زبانم بود
2 شد آتش جگرم پیش مردمان روشن ز خون گرم که در چشم خونفشانم بود
1 در دل همان محبت پیشینه باقی است آن دوستی که بود در این سینه باقی است
2 باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز کن کان دل که بود صاف چو آیینه باقی است
1 آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود چندین شراب در خم و خمخانهٔ که بود
2 ای مرغ زود رام که آورد نقل و می دام فریب آب که و دانهٔ که بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به