1 میل هوس ز عافیتم فرد میکند گر بشکنمکلاه، دلم درد میکند
2 تسلیم تحفهایست که طبعم بر اهل ذوق چو میوهٔ رسیده رهآورد میکند
3 خال زباد تختهٔ خاک اختراع کیست دل را خیال مهرهٔ این نرد میکند
4 پر در تلاش خرمی این چمن مباش افراط آب چهرهٔ گل زرد میکند
5 رم میخورد ز سایهٔ غیرت فسردگی تمثال مرد آینه را مرد میکند
6 از می حذر کنید که این دشمن حیا کاری که از ادب نتوان کرد میکند
7 چینی علاج تشنگی حرص جاه نیست آب سفال دل ز هوس سرد میکند
8 زنگار اگرنه پردهٔ ناموس راز اوست آیینه را خیال که شبگرد میکند
9 عزم فنا به شیشهٔ ساعت نهفتهایم بیدل به پرده رفتن ماگرد میکند
دیدگاهها **