1 ای دل چو هست حاصل کار جهان عدم بر دل منه ز بهر جهان هیچ بار غم
2 افکنده همچو سفره مباش از برای نان همچون تنور گرم مشو از پی شکم
3 تو مست خواب غفلتی و از برای تو ایزد فکنده خوان کرم در سپیده دم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 این قصر خجسته که بنا کردهای امسال با غرفهٔ فردوس به فردوس قرینست
2 همچون حرمش طالع سعدست و مبارک همچون ارمش نقش مهنا و گزینست
1 آفرین زان مرکب شبدیز فعل رخش خوی اعوجی مادرش و آن مادرش را یحموم شوی
2 گاه بر رفتن چو مرغ و گاه پیچیدن چو مار گاه رهواری چو کبک و گاه برجستن چو گوی
1 حاسدان بر من حسد کردند و من فردم چنین داد مظلومان بده ای عز میر مؤمنین
2 شیر نر تنها بود هرجا و خوکان جفتجفت ما همه جفتیم و فردست ایزد دادآفرین
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به