دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم از سنایی غزنوی

سنایی غزنوی

سنایی غزنوی

سنایی غزنوی

دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم

1 دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایم رحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مرده‌ایم

2 ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تو از سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خورده‌ایم

3 بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویش زرد رخساریم و از جورت به جان آزرده‌ایم

4 ما عجب خواریم در چشم تو ای یار عزیز گویی از روم و خزر نزدت اسیر آورده‌ایم

5 از برای کشتن ما چند تازی اسب کین کز جفایت مرده و دل در غمت پرورده‌ایم

6 تا تولا کرده‌ایم از عاشقی در دوستیت چون سنایی از همه عالم تبرا کرده‌ایم

عکس نوشته
کامنت
comment