1 دگر گفت کای پیر با آفرین به همت جهان کرده زیر نگین
2 زمیدان و وادی و بستان و کاخ چه باشد کزین پیش باشد فراخ
3 بزرگ و فراخی گره هیچ چیز نباشد به گیتی چه دانیم نیز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بدانست رستم که او سرکش است که در جنگ همچون که آتش است
2 وز آن پس به کین سوی او حیله کرد برآورد بر چرخ گردنده گرد
1 از آغاز باید که دانی درست سر مایه گوهران از نخست
2 که یزدان ز ناچیز، چیز آفرید بدان تا توانایی آمد پدید
1 در آن شب به تقدیر پروردگار به خواب اندرون،زال به روزگار
2 چنین دید در خواب،روشن روان که بر جانب کشور هندوان
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به