1 دگر ره گفت کز دور فلک خیز زمین را با هوا شرحی برانگیز
2 جوابش داد به کز پند پرسی زمینی و هوائی چند پرسی
3 هوا بادیست کز بادی بلرزد زمین خاکیست کو خاکی نیرزد
4 جهان را اولین بطنی زمی بود زمین را آخرین بطن آدمی بود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو شیرین در مداین مهد بگشاد ز شیرین لب طبقها شهد بگشاد
2 پس از ماهی کز آسایش اثر یافت ز بیرون رفتن خسرو خبر یافت
1 ز راه پاسخ آن ماه قصب پوش ز شکر کرد شه را حلقه در گوش
2 گشاد از درج گوهر قفل یاقوت رطب را قند داد و قند را قوت
1 چو رود باربد این پرده پرداخت نکیسا زود چنگ خویش بنواخت
2 در آن پرده که خوانندش حصاری چنین بکری بر آورد از عماری
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به