1 دگر ره گفت کز دور فلک خیز زمین را با هوا شرحی برانگیز
2 جوابش داد به کز پند پرسی زمینی و هوائی چند پرسی
3 هوا بادیست کز بادی بلرزد زمین خاکیست کو خاکی نیرزد
4 جهان را اولین بطنی زمی بود زمین را آخرین بطن آدمی بود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو شد معلوم کز حکم الهی به هرمزبر تبه شد پادشاهی
2 به فرختر زمان شاه جوانبخت به دارالملک خود شد بر سر تخت
1 شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد ازین یک دانه یاقوت
2 به دشت انجرک آرام کردند بنوشانوش میدر جام کردند
1 چو شد پرداخته فرهاد را چنگ ز صورت کاری دیوار آن سنگ
2 نیاسودی ز وقت صبح تا شام بریدی کوه بر یاد دلارام
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به