1 داد ایزد بپادشاه جهان خلفی همچو مهر عالمتاب
2 تاج صاحبقران ثانی را گوهر بحر ازو گرفته حساب
3 نامش اورنگ زیب کرده فلک تخت ازین پایه گشته عرش جناب
4 چون باین مژده آفتاب انداخت افسر خویش بر هوا چو حباب
5 طبع دریافت سال تاریخش زد رقم (آفتاب عالمتاب)
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بغیر خانه زنجیر و دیده تر ما کدام خانه که ویران نگشت بر سر ما
2 بحیرتم که خبر چون بسنگ حادثه رفت که صلح کرد می مدعا بساغر ما
1 من آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا از قفس گویم، نفس تا در قفس باشد مرا
2 از پی راه فنا سامان ندارم، ورنه من خویش را می سوزم اریکمشت خس باشد مرا
1 تا یافتم رسایی دست کشیده را آورده ام بچنگ مراد رمیده را
2 عریان تنی خوشست ولی ذوق دیگرست جیب دریده دامن در خون کشیده را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به