1 دگر ره گفت کاجرام کواکب ندانم بر چه مرکوبند راکب
2 شنیدستم که هر کوکب جهانیست جداگانه زمین و آسمانیست
3 جوابش داد کاین ما هم شنیدیم درستی را بدان قایم ندیدیم
4 چو وا جستیم از آن صورت که حالست رصد بنمود کاین معنی محالست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 قضا را از قضا یک روز شادان به صحرا رفت خسرو بامدادان
2 تماشا کرد و صید افکند بسیار دهی خرم ز دور آمد پدیدار
1 چو شد پرداخته فرهاد را چنگ ز صورت کاری دیوار آن سنگ
2 نیاسودی ز وقت صبح تا شام بریدی کوه بر یاد دلارام
1 شبی رخ تافته زین دیر فانی به خلوت در سرای ام هانی
2 رسیده جبرئیل از بیت معمور براقی برق سیر آورده از نور
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به