1 دی بر ورقی که آن ز اشعار من است جانی دیدم که آن نه گفتار من است
2 دل گفت قلم تراش بر گیرو بکن ! گفتم آری کندن جان کار من است!
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 چون شد از دریای مینا زورق زر ناپدید آمد از درج زمرد لولو لالا پدید
2 چون ز لوح لاجوردی میم زرین شد نهان نون سیمین شد ز روی تخته مینا پدید
1 پناه ملت اسلام مجد دولت و دین دلت نهان جهان آشکار بشناسد
2 ضمیر پاک تو آن صیرفی استادست که نقد هفت فلک را عیار بشناسد
1 ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد از کاینات ذات تو را اختیار کرد
2 نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت کایزد رسوم دولت تو آشکار کرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **