1 کژزخمه مباش تا توانی هر زخمه که کژ زنی بمانی
2 پیر است عروس عیش دنیا مرگش طلبی اگر ستانی
3 تا رخ ننمود جمله نور است چون رخ بنمود شد دخانی
4 از سیل بلا چو کاه مگریز در عشق و ولا چو پهلوانی
5 چون آب روان به هر نباتی باید که حیات را رسانی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا عاشق آن یارم بیکارم و بر کارم سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم
2 ماننده مریخی با ماه و فلک خشمم وز چرخ کله زرین در ننگم و در عارم
1 عاشق روی جان فزای توییم رحمتی کن که در هوای توییم
2 تو به رخسار آفتابی و مه ما همه ذره در هوای توییم
1 بشنو از دل نکتههای بیسخن و آنچ اندر فهم ناید فهم کن
2 در دل چون سنگ مردم آتشی است کو بسوزد پرده را از بیخ و بن
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به