1 فلان گنده بینی را نظر کن که او را غیر خود بینی نبینی
2 زند از میرزائی لاف و در وی هم استعداد تا بینی نبینی
3 بجز دیوانه یا مصروعی او را به چشم عقل اگر بینی نبینی
4 به روی او که خود کافر مبیناد اگر بینی بجز بینی نبینی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جان کیست ندانم که در این شهر برایت ناکرده فدای همه جانها به فدایت
2 حسنت ز حد افزون شد و غیرت نگذارد کز چشم بد خلق سپارم به خدایت
1 صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را زشت کند روی زشت چهره ی آئینه را
2 در بر طفلی که یافت ره به دبستان عشق شادی یک شنبه نیست صد شب آدینه را
1 از دست دادخواه اگراینست آه ما آه ار به داد ما نرسد دادخواه ما
2 از جرم خون من مکن اندیشه ای به حشر کآنجا به غیر دل نبود کس گواه ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به