1 چو شب ظلمت شود در کوی او از دود آه من بود هر شمع سبز از مجلس او خضر راه من
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرا من عاشق دیوانهام ویرانهای باید مرا
2 از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد اکنون برای همدمی دیوانهای باید مرا
1 منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب شده بر آتش شوق تو چو پروانه مقرب
2 شب وصلت که دران پرده کند عقل گرانی من و افسانه ی لعلت که فسونیست مجرب
1 بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد ندیم بزم، ندای هوالغفور دهد
2 دلم بمجلس مستان حق پرست کشید که داد عیش در آن زمره ی حضور دهد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به