1 دستور چو با عقل و کفایت باشد در فکر بقای دین و دولت باشد
2 چون خواجهٔ کافی علی اصغر که چو جان محبوب بر دولت و ملت باشد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نه به تنها دل من از پی دلدار به رفت هرکجا بود دلی، در سر این کار به رفت
2 دل سودازده با سلسله رقصد زطرب تا که در سلسله ی گیسوی دلدار به رفت
1 یک دو روزی در کفم آن سیم ساق افتاده بود یاد آن ایام خوش، کین اتفاق افتاده بود
2 بهره ای کز عمر خود بردیم، این اوقات بود که اتفاق صحبت اهل وفاق افتاده بود
1 عجب مدار اگر وضع عالم است پریش که یار کرده پریشان شکنج طُرّه ی خویش
2 مکن به حلقه ی گیسوی او گذار، ای دل که هر که یافت در آن پرده راه، گشت پریش
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به