1 بس که خود را بسته دام بلا میخواستم محنت آسایش درد از دوا میخواستم
2 یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بیخودی زخم تیغ از سایه بال هما میخواستم
3 ما و عشق دوست میگشتیم در صحرای دل سرزمینی بهر طرح کربلا میخواستم
4 تا نمیماندم ز گرد توسنش همچون غبار اینقدر همراهی از باد صبا میخواستم
دیدگاهها **