1 بیاراست پس تاج الماس را نشانید بر تخت ارزاس را
2 که شه را یکی پور بد خردسال دگر دوده را کشت آن بد سگال
3 چو سالی دو ارزاس شاهی نمود به دل کینه با گواسش فزود
4 چو آگه شد ارزاس را هم بکشت همه تخت شاهیش آمد به مشت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 پس از کار سیروس در لیدیا تژاو گزین گشت فرمانروا
2 ازونتاس داماد شاه اردشیر به همراه بد با تژاو دلیر
1 چو از کار مدیه بپرداخت شاه سوی لیدیا راند یکسر سپاه
2 که جنگی کرازوس با دستگاه گذر داده بودی به سرحد سپاه
1 یکی مرد بد خودسر و بد کنش که خواندند او را همی خود منش
2 به چاپاریش می گذشتی زمان بدین خواجه اش دوستی بد نهان
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به