1 ای خجسته بر چو سیم تو را تیغ بدریده غیبه جوشن
2 آنکه شمشیر زد همی گه جنگ قصد زحمت نکرد گاه زدن
3 دل تو هست سنگ مغناطیس به سوی خویش می کشد آهن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای به قدر از برادران برتر مر تو را شد برادر تو پدر
2 مادر تو چو مادر پدرست پس تو را جده باشد و مادر
1 کس را بر اختیار خدای اختیار نیست بر دهر و خلق جز او کامگار نیست
2 قسمت چنان که باید کردست در ازل و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست
1 تا در جهان مکین و مکان باشد بهرامشاه شاه جهان باشد
2 شاه شهاب تیر که دستش را قوس قزح سزد که کمان باشد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به