1 بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید ناله ای کردم به گوش آواز فرهادم رسید
2 خاطر صیاد نازک بود و من بی احتیاط تا کشیدم ناله خاموشی به فریادم رسید
3 جذبه بی اختیارم کرد خصم خویش بسکه جور او کشیدم مشق بیدادم رسید
4 زحمت آسودگی از یاد دامم برده بود می گرفتم دامن پرواز صیادم رسید
5 سستی طالع زکویش چون غبارم برده بود ناتوانیهای عشق آخر به فریادم رسید
6 یاد خرسندی گذشت از خاطر غافل اسیر مرده بودم غم میان جان ناشادم رسید
دیدگاهها **