1 بتان با هم حکایتهای شیرین بر زبان دارند به شکل طوطیان دایم شکرها در دهان دارند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرا من عاشق دیوانهام ویرانهای باید مرا
2 از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد اکنون برای همدمی دیوانهای باید مرا
1 بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد ندیم بزم، ندای هوالغفور دهد
2 دلم بمجلس مستان حق پرست کشید که داد عیش در آن زمره ی حضور دهد
1 منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب شده بر آتش شوق تو چو پروانه مقرب
2 شب وصلت که دران پرده کند عقل گرانی من و افسانه ی لعلت که فسونیست مجرب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به