1 بود پیش از کار حارث، نام دیو بد سرشت پس به هر گردون ورا نام دگر شد سرنوشت
2 عابد و زاهد، مودب در چهارم مستحیب خاشع و شاکر مطیع است و عزازل در بهشت
3 خواند ابلیس خدا، یعنی ز رحمت ناامید چون ز گلزار بهشتش راند، در نفرین بهشت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 این بارگاه کیست که از عرش برتر است وز نور گنبدش همه عالم منور است
2 وز شرم شمسهای زرش کعبتین شمس در تخته نرد چرخ چهارم به ششدر است
1 ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر خجسته طلعت و فرخ رخ و ماه و سعید اختر
2 صنوبر قامتی،آهو شکاری، کبک رفتاری سمن بوئی، قمر روئی، ملک خویی، پری پیکر
1 ای خون فشرده در دل یاقوتت از رقم تیر فلک چو قوس ز رشک شده است خم
2 این بارهاست کز پی یک نامه سیاه آدم روانه گشت، نه لا بود و نه نعم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به